مقدمه
در پی جنگهای متوالی در أفغانستان آسیبهای بسیار به این کشور رسید. جنگ نه تنها همه زیربناهای دولتی را نابود کرد، بلکه هیچ فردی از افراد مملکت وجود نداشت که از این جنگ زیان ندیده باشد. با همه این بربادیها جنگ را پایانی نبود. در سالهای ۱۹۹۶ گروهی جدیدی از جنگآوران تازه نفس به نام طالبان وارد معرکه شدند که تا آن زمان دیگر توانایی تحمل این همه بیداد در وجود کسی باقی نمانده بود. ما ناخواسته وارد پاکستان شدیم و برای بقا در جستجوی کار افتادیم. اما منابع کار در دست مجاهدین متمرکز بود و آوارگان جدید از موافقان دولتی محسوب میشدند که آنها با ایشان چنگیده بودند. از این لحاظ هرنوع کاری از ایشان دریغ می شد.
با آمدن طالبان، زمینه تعلیم و تحصیل برای کودکان أفغانستان محدود شد. دختران از مکتب بازداشته شدند و پسران هم از نهایت فقر مکتب را تعطیل و وارد بازار کار شدند. با درک این موضوع در سال 1999 عیسوی، رادیوی بی بی سی تصمیم گرفته بود تا برای کودکان افغانستانی برنامههای آموزشی را راه اندازی کند. این وظیفه بدوش دفتر پشاور بی بی سی گذاشته شده بود.
گزینش افراد
در اثر این تصمیم و اعلامیه، در حدود 2500 درخواست از مهاجرین و افغانهای داخل کشور به دفتر بی بی سی پشاور مواصلت نموده بود. که از آن شمار حدود ششصد درخواست در اثر بررسی ها برگزیده شده بود. از آن جمله در مرحله بعدی شصت یا پنجاه درخواست و در گزینه نهایی سی درخواست انتخاب شده بود که در امتحان شرکت کنند.
یک ورکشاپ پنج روزه تدویر شد. این ورکشاپ را آقای دن و خانم وارل پیش میبردند و گوردن ادم آنرا نظارت میکرد. پس از اتمام ورکشاپ به تاریخ چهارم اکتوبرهمان سال نتایج اعلان میشد که نه نفر انتخاب شده بودند: وجیهه سیار، یونس طغیان، ناجیه وحید، نفیسه اظهر، امان الله آذر، همایون صدیقی، شفیق حکیمی، زرغونه کرگر و محمدعوض حصارنایی و دو تن دیگر فریده حمیدی و عبدالهادی هادی که از برنامه های تقویتی آورده شدند و تعداد ما ر سید به یازده نفر.
اما این تعداد برای پیشبرد برنامه کافی انگاشته نمی شد، پس یک هیات دونفری؛ آقای کیت با شیرازالدین صدیقی رئیس دفتر بی بی سی پشاور، به کویته رفتند و در آنجا شماری را از افراد را انتخاب کردند و همچنان تعدادی دیگر درخواستها را از پشاور ضم آن کردند تا که در ورکشاپ دیگر شرکت کنند. شاید هدف این هیات گزینش افراد از میان اقوام مختلف و ولایات مختلف بود و از میان آنها، این افراد برگزیده شدند:
عارف یوسفی، سید مصطفی اکبری، عبدالنافع همت و عبدالمجید لودین از کویته، خالده تحسین، خواجه غریب فطری، نوشابه آشنا و اجمل آند و وفا سمندر از پشاور و یا شاید هم داخل افغانستان برگزیده شده به تیم پیوستند .که مجموع تیم بیست نفر شدند.
نام عمومی برنامه و سترندها
در جریان آموزش برای تهیه برنامه ها در باره نام برنامه هم رایزنی شد و سرانجام نام "جهان ما – آینده ما" برای آن برنامه ها برگزیده شده. نام انگلیسی برنامه (Readio Education for Afghan Children) بود که مخفف آن میشد ((REACH
بعد نوبت سترند ها شد که در چهار بخش باید برنامه ساخته می شد. برای هر سترند هم نام جداگانه انتخاب شد.
۱- چهرهها و جایها: که به معرفی چهرههای نخبه و قهرمان پرداخته میشد ویا هم جاهای معرفی می شد که پیشینهی تاریخی و فرهنگی درخشان داشته باشند.
۲- پرده اسرار: یک برنامهی جالب ساینسی بود که به تمام چون و چراهای کودکانه پاسخ میداد و بیشتر پس زمینههای ساینسی را ساده سازی می کرد. مثلا چرا شب و روز پدید میایند؟ چگونه عسل به دست میاید؟ چرا سرما میخورییم؟ و....
۳- قصههای زندگی: به روزمرگیهای کودکانه میپرداخت، گاه هم این قصههای کودکانه از دل جنگل، از پس کوه قاف و از زبان حیوانات و دیو و پری روایت می شدند و مورد دلچسپی کودکان قرار میگرفت.
۴- مجلهی خورجین بنجاره: البته در حقیقت صنف اموزشی بود با یک استاد و شش مضمون طراحی شده بود. ( سلات بازی با کلمات، جادوی اعداد، دانستنیها، فکاهه حتی فکاهههای اموزشی در برنامه میگنجید و بخش اخیر اوسانه، سی سانه بود که سریال یا قصههای آموزشی دنبالهدار ساخته میشد. خورجین بنجاره انقدر ماهرانه تهیه میشد که نامی از معلم و شاگرد اصلا مطرح نبود، بنجاره فروش، همان دورهگرد دانایی بود که با خورجین جادویی و پر از تحفه، کوچه به کوچه میرفت و با کودکان دیدار میکرد، گل میگفتند و گل میشنیدند و در قالب همان شوخی و مزاح و خنده، یک دنیا معلومات برای کودکان به زبان کودکانه ارائه میکرد و در اخیر با تعیین فعالیتهای اموزشی برای کودکان و اهدای تحفه به آنها راه کوچهی بعدی را پیش میگرفت.
این چهار برنامه برای گروههای سنی مختلف تهیه میشدند. دو فیجر (چهرهها و جایها و برنامه پردهی اسرار) برای گروه سنی ده تا ۱۳ سال اختصاص یافته بود. قصههای زندگی مختص هشت تا ده سال و مجلهی خورجین بنجاره ویژه کودکان پنج تا هفت سال بود.
بعد ها یک مجله آموزشی دگر برای نوجوانان سیزده تا شانزده سال هم طرح شد به نام یک قصر و هزار دریچه که برنامههای جالبی برای این گروه سنی فراهم میکرد.
ترینران ما
ما یک زمان طولانی برای آموزش داشتیم. در مسایل تخنیکی در حقیقت ما دو نفر ترینر اصلی داشتیم. آقای دن گریت و خانم وارل. اینها یک زوج انگلیسی- آسترلیایی بودند که تجربه طولانی از پخش درامه، تیاتر و برنانههای تخصصی آموزش کودکان بیرون از مکتب را در کارنامه خویش داشتند. ایشان در حقیقت یادگار اطلاع رسانی بی بی سی از جنگ دوم جهانی بودند
در آغاز سیستم تولید برنامه به گونه دستی (انالوگ) بود که در نوار ضبط میشد. آقای دن و خانم وارل برای هریک ما از مولدان برنامه آموختند که چگونه این برنامهها را ضبط و ادیت کنیم. ادیت دستی صداها جالب بود. ما گوشی هایی داشتیم که وقتی آن را می پوشیدیم، غیر از صدای ضبط شده ریل دیگر چیزی قابل شنود نبود. هرجا که صدای اضافی مییافتیم. آن را نشانی کرده و قطع میکردیم و بعد دوسر ریل را با اشکاستب بهم وصل مینمودیم. این وضعیت مدتی طول کشید و بعد خوشبختانه سیستم دیجیتال جانشین آن گزینه انالوگ شد و مشکل ما کاهش یافت. یعنی تولید برنامه رادیویی آسان شد. در کامپوتر برنامهای برای این منظور طراحی شده بود، به نام کول ادیت (Cool Edit). بعد ایشان این برنامه را برای همه ما آموزش دادند.
در ضبط صدا ها و گرفتن مصاحبه ها در آغاز یک نوع تیپ های مخصوص بی بی سی بود که برای همه ما توزیع شده بود. پسانها برای تسهیل پروسه ضبط صدا مینی دسک آمد که راحت تر بود و سهولت بیشتر آورد. استفاده از همه این وسایل را نیز همان ترینران اصلی ما به عهده داشتند. ناگفته نماند که این زوج با تجربه در میان ما لقب مادر بزرگ و پدر بزرگ رییچ را گرفتند.
غیر از اینها خود اقای شیرازالدین صدیقی رییس پروژه سابقه کار با «خانه نو، زندگی نو» در بی بی سی را داشت. او هم در این پروسه سهم بزرگی به پیشرفت این برنامهها داشت. اقای گوردن آدم، همتای صدیقی در کارهای مقدماتی پروژه، سهم ارزندهای ایفا کرد. بعدها آقایان کیت و مکس هم به جمع ما پیوستند و ما را در این امر مهم رهنمایی و کمک کردند.
پروسه تولید برنامه
- برای تهیه یک برنامه مراحل بسیاری طی میشد. در آغاز برای هربخش از برنامه ها یک فهرست مطول از نامها و موضوعات ساخته میشد که در تخته وایت بورد نوشته میشد همه اعضا در این فهرست نویسی اشتراک میکردند و همه اعضا این فهرست را در کتابچه های یاد داشت خود مینوشتند. بعد برنامه از جانب نویسنده انتخاب میشد.
- نخست سوژهها تعیین میشدند که باید مطابقت با سن و درک کودک میداشتند و برایش ارزشمند میبودند و بیشتر اوقات ما موضوعات مرتبط به کودک را در جریان دیدار با کودکان و پایلتنگ برنامههای ما به دست میآوردیم.
- در مرحلهی دوم، اهداف عمومی و خصوصی برنامه تعیین میشدند.
- سپس در پیوند به موضوع، تحقیقاتی انجام میدادیم که مرجع تحقیق ما مردم عام، متخصصان موضوع، انترنت و کتابها بودند و بیشتر برنامههای ما بر پایهی تجربههای مردمی استوار بود و برای هر مشکل، راه حل عملی را از مردم و کارشناسان به دست میآوردیم.
- در مرحلهی بعدی، این تحقیق در نشست دیپارتمنت که متشکل از اعضای رهبری تیم و همکاران ما بودند پیشکش میشد و نظریات همه را میگرفتیم و برای غنامندی برنامه استفاده میکردیم.
- پس از آن مرحله نوشتن سناپسس یا خاکهی برنامه بود که پس از تکمیل به نشست مشورتی بورد دفتر ارائه میشد و اعضای کلیدی دفتر در پیوند به مسائل ادیتوریل نظرشان را شریک میساختند.
- پس از آن نویسنده به نوشتن اسکریپت یا متن برنامه آغاز میکرد که شکل تکامل یافته خاکهی برنامه بود.
- در مرحله بعدی، ادیتور بخش متن برنامه را از هر نگاه ادیت میکرد تا هیچ نوع اشتباه معلوماتی و زبانی باقی نماند و برنامه از هر نگاه برای کودک ساده و قابل هضم باشد.
- پس از آن نویسنده به لیست ممثلین نظر میانداخت و نظر به سن شخصیتهای برنامه صدا را انتخاب میکرد ( ما برای گروههای مختلف سنی، ممثلین مختلف داشتیم)
- سپس مرحلهی ضبط برنامه فرامیرسید که در این مرحله نویسنده که خود تهيه کننده برنامه هم بود، تمام مهارتهای خویش را به کار میبست تا ممثلین، برنامه را خیلی طبیعی و واقعی تمثیل کنند.
- پس از آن تهیه کننده برنامه به ادیت صداها میپرداخت و پس از فاین ادیت، برنامه را با به کارگیری زیگنال، ستنگ، بگروند موزیک یا موزیکهای پسزمینه و صداهای طبیعی مطابق روحیه برنامه مکس میکرد ( البته برنامههای فیچری با همان صداهای طبیعی محل، افکتهای واقعی و اکچولتیها میکس میشدند)
- پس از آن برنامه در گروپ پلیبک میشد.
- مرحله آخری، پلیبک برنامه توسط ادیتور بخش میبود که برنامه را از نگاه تخنیکی و از نگاه مسائل ادیتوریل ادیت میکرد و نویسنده با وارد کردن آخرین فیدبکها، برنامه را به بخش تخنیک دفتر میسپرد تا به لندن جهت نشر بفرستد.
در باره برنامههای آموزشی
البته پس از انتخاب نام، فارمت یا همان ساختار برنامهها به صورت انفرادی یک، یک برنامه اصل و یک برنامه برگردانی به زبان پشتو که در مجموع ده برنامه به زبان فارسی و ده برنامه به زبان پشتو از هر رشته برنامه ذخیره شد، (سه ماه یا یک بلاک برنامه از هر استرند یا رشته برنامه ذخیره شد و این در شرایطی بود که همکاران هم آموزش میدیدند و هم برنامه میساختند.
برنامه ها پانزده دقیقهیی بودند عین برنامه به زبان فارسی و به تعقیب ان همان برنامه به زبان پشتو نشر میشد. زمان نشر برنامهها خوب مهندسی شده بود: نیم ساعت پیش از اخبار بی بی سی به نشر میرسید. بعد در اول صبح، (پنج صبح)، ده ونیم تا یازده پیش از ظهر، چهارونیم تا پنج عصر و نه ونیم تا ده شب باز پخش می گردید.
ممثلان
در این میان به کودکان مختلف نیاز داشتیم تا برنامه تمثیل و گردانندگی کنند، اینجا بود که به کشف استعدادها نایل میامدیم و گاهی هم استعدادها را پالایش میکردیم و استعداد سازی میکردیم. اسکرپت را به کودکان میخواندیم و بعد خودشان همان دیالوگها را میخواندند تا از بر کنند. چند بار با ایشان پرکتس صورت میگرفت تا همه ممثلان آماده می شدند. و بعد در استدیو، ثبت میشد.
خانوادههای بیشماری به ما مراجعه میکردند که از تغییرات مثبت در علاقمندی اطفالشان به درس و فعال شدن شان در زمینهی اموزشی خبر میدادند و این تغییرات مثبت بود که با ما تجربه می کردند.
معمولا فعالیتهای که برای شنوندههای کودک مشخص میشد از اعضای بدن شان شروع تا مواد سادهی محیطی می بود که به سادگی در دسترس بود. مثلن با سنچگل یا درخت، اعداد را می اموختند، تفریق، جمع و تقسیم و ضرب را می اموختند، یا رسم می کشیدند.
یا برنامه را در اوج اتفاق ختم می کردییم واطفال را به تفکر وامیداشتیم تا دریابند اتفاق بعدی چه خواهد بود؟
اهمیت و تاثیر برنامههای ریچ بر کودکان أفغانستان
مسئله مهمی که برای نخستین بار در تاریخ آموزش أفغانستان بدان توجه و پرداخته شد، ادبیات کودک با زبان کودکانه بود. پیش از آن ادبیات کودک عبارت بود از سلسله پندهایی با زبان رسمی برای کودکان که تنها امر و نهی میکرد که کودکان چه کار باید بکنند و چه کارهایی را نکنند. چون نویسندگان أفغانستان در این زمینه هنوز تجربه نداشتند و نمیتوانستند به زبان کودک بنویسند. لذا برنامه جهان ما، آینده ما در حقیقت نخستین تجربه ادبیات کودکان در تاریخ آموزش أفغانستان محسوب میشود.
هدف از نشر این سلسله برنامهها، کمک به کودکان أفغانستان بود. کودکانی که از مکتب بازمانده و وادار به کار اقتصادی شده بودند.
این برنامهها با وجود آنکه نو و نا آشنا برای کودکان شنونده در أفغانستان بود، اما به زودی شنونده های بسیار یافت و تاثیرات ژرفی بر یادگیری کودکان و زندگی ایشان برجا گذاشت.
این برنامههای آموزشی در بیشتر از ۲۰ سال عمرش توانست کودکان بیشماری را آموزش دهد و از نگاه عاطفی و احساسی آنها را بارور سازد. ما بارها با جوانانی دیدار داشتیم که میگفتند آنها با این برنامهها بزرگ شده اند. شمس الله یکی از همکاران ما که از ولایت ننگرهار و در رادیو کلید کابل خبرنگار بود، از همین جمع بود و ذبیحالله پیمان همکار ما در بی بی سی هم همیشه قصه میکرد که همه قصههای زندگی را واقعی فکر میکرد و تصور نمیکرد که در استدیو ضبط شده اند.
در میان همه پرسی که Third party مسوولیت گرفته بود بی بی سی بابت برنامه های متنوع اول شد و رادیو آزادی دوم.
ناگفته نماند که برنامههای ما توسط رادیوهای محلی هم بازپخش میشد.
حتی تریننگ سنتر ما فعال شده بود درکنار تهیه کنندگان رسانهها دانشجویان مقطع لسانس ژورنالیزم دانشگاهها را هم آکمک میکردیم، برخی از آنها مونوگرافهایشان را روی برنامههای ما میگرفتند.
تیم جمع آوری نظریات در مناطق
رادیوی بی بی سی یک تیم جمع آوری نظریات و انتقادات داشت که پیوسته پس از نشر چند برنامه، به مناطق مختلف سفر میکردند و تاثیرات برنامهها را بر جامعه مورد نظر از مردم میپرسیدند. شیرین سلطان، بانویی از اهالی پشاور یکی از همکاران بخش ارزیابی دفتر ما بود که نقش فراموش ناشدنی در پروژههای تعلیمی افغانستان در بی بی سی داشت،او قریب ۲۰ سال با دل و جان برای این برنامهها کار کرد و برنامههای ما را قریه به قریه و خانه به خانه با خود برد، فیدبکها و نظریاتی را که با خود میآورد، در غنی سازی برنامههای ما نقش بزرگی داشت، او و مرحوم انجنیر نیاز بیشتر اوقات سوژههای پیشنهادی مردم را نیز با ما شریک میساختند.
ختم
برنامه جهان ما، آینده ما که در سال ۱۹۹۹ برای کودکان خارج از مکتب أفغانستان آغاز شده بود، پس از فراز و فرودهای بسیار در دوران تسلط دوباره طالبان به رکود مواجه شد. چون بیشتر همکاران این بخش را بانوان تشکیل میداد، تعدادی از همکاران کشور را ترک کردند و در عین حال نهادهایی که بر این برنامه فن میدادند، نیز موجه به مشکلاتی شدند. ظاهرا ادامه این برنامه از کابل ممکن نیست. مگر این که از کشور دیگر این فعالیت از سرگرفته شود.
این تجربه میتواند ممدی برای از سرگیری آموزش و پرورش از راه دور گردد. مخصوصا که وسایل جدید چون انترنت و موبایل هوشمند .زمینه و شرایط بهتری را برای این امر شریف مساعد تر گردانیده است.